|
چه روستا و چه شهر فقط گریوان بیان احکام به ترکی برزخ بین ادره و منزل
وقتی بهم تلفن شد که ساعت 2 بعد ظهر در سالن جلسات باشم، بیدرنگ گفتم، حداقل شما که در جریان بودید باید میگفتید که فلانی نزدیک سه هفته است که بازنشست شده و مسئولیتی ندارد. (آخه با وجود اعلام چند باره در جلسات متعدد، دبیران کمیسیونهای اداری سازمانهای دیگر هم حسب عادت، برای جلسات تماس میگیرند.) بعد ساعتی معلوم شد که دعوت با علم به دوریم از دستگاه بوده است. وقتی سر قرار رسیدم و تعدادی نظر را استماع کردم، اشاره شد که نظرم را راجع به هستهی تحولی که برای بخشهای مختلف تدارک دیده شده، بیان کنم.
ایراد مهم جلسات اداری، تئوری پردازی و دادن ایدههائی است که حتی گویندهی آن هم، ایمان به اجرائی شدن و موفقیت آن ندارد.
شاید همانگونه که به ایشان هم گفتم، برزخ میان منزل و اداره، هنوز قانعم نکرده که اینور میز قرار دارم، لذا بر خلاف انتظار بعضیها، از مواضع گذشته دفاع کرده و مدعی شدم که کارهای قبلی خیلیهاشون مفید بوده و باید اجرائی شوند. اگر قرار است در این جلسه ، از بهره وري، اولويت ها و اهداف سازماني،تمركززدائي و... مورد بحث قرار گيرد، چه بهتر كه مسئولين و كارشناسان قبلي و فعلي راه ها و روش هاي متعدد را مورد بررسي قرار دهند. از اين باب كه فرصتي فراهم آمده كه حتي بازنشسته ها نيز اظهار نظر نمايند، جاي تقدير و قدر داني دارد.
مثلا اگر تصميم بر اين است كه، بخشی از امور تصدیگری به خاطر کوچک سازی سازمان به بخش خصوصی واگذار شود؛ اولا باید مدیران ارشد و میانی به کم کردن اخیتارات و کاهش مسئولیتهایشان تن بدهند و در ثانی خارج از ساز و کارهای موجود هم امکان اجرائی شدن این ایده به سختی پیش خواهد رفت. دستگاه و سازمانی که هنوز دقیقا امور حاکمیتی را از بخشهای تصدیگری تفکیک نکرده، چه چیزی را به خارج از سیستم اداری خود، میخواهد منتقل نماید؟
دستگاههای اداری چند سالی برای تحول اداری و چابک سازی دولت طرحهائی از جمله، اصلاح فرایندها، خصوصیسازی، نظامپیشنهادها، اتاق فکر و... را پیگیری مینمایند. برای این منظور پستهای سازمانی هم پیشبینی شده است.
الغرض، توجیم این بود که اگر این بخشها هم با رکود و رخوتی مواجه است، چارهی کار تشکیل هسته یا واحدی هم عرض نیست. بهتر است با سازوکارهای مناسب، واحدهای قانونی تقویت و مقررات و یا نظرات جدید در این قالب به اجرا برسند وگرنه چند صباح دیگر و یا با ورود مسئولین جدیدتر، این هسته نیز به فراموشی سپرده شده و نه تنها وحدهای سازمانی تقلیل نخواهند یافت بلکه بر تعداد آنها افزدوه خواهد شد. بهتر است مسولین جدید با اصلاح کاستیها، کارهای خوب و نیمه تمام گذشتگان را ادامه دهند.
بیان این نظر درسته که به خاطر تعلق خاطر به کارهای گذشته است ولی لازمهی پیشرفت هم، ترسیم راه درست و ادامهی آن تا حصول نتیجه است. اگر قرار باشد با تعویض کابینه و تغییر افراد، راه و روشها هم کاملا تغییر کنند، چه تضمینی هست که آیندگان هم همین نظر را در مورد امروزیها اعمال ننمایند؟
چه كسي پنير مرا جا به جا كرد؟
اولين هفته ي باز نشستگي زماني به تعطيلي ميان هفته و عيد نيمه ي شعبان رسيد كه من هنوز درگير امور اداري مربوط به بازنشستگي بوده ام.علي رغم پي گيري هاي دوستان، من هم بي نصيب از طي طريق، بين دو سازمان نشدم. ظاهرا با اعلام ديروز، مشكل خاصي نبوده و يحتمل اين ماه امكان برقراري حقوق ميسر خواهد شد. وگرنه مشمول وضعيتي خواهيم شد كه همكاران ديگر چند ماهي است،دچار آن شده و آب باريكه اشان قطع گرديده است
خيلي ها خوش به حال گفته و تعدادي هم با پيامك هاي زيبا و جالب مورد لطف قرارم داده اند، اما باور اين كه آيا بازنشستگي تبريك دارد ، فعلا سخت است. شايد هفته هاي بعد بهتر بتوان راجع به حس و حال اين دوره از زندگي حرف زد. گفتم اين دوره، شايد بهترين تحليل و نظر هم همين باشد. بالاخره سي سال را در يك سازمان گذران كردن اگر هيچ اتفاقي هم بعد رفتن از محل كار نداشته باشد، ترك عادتش موجب مرض خواهد شد. ولي خوب قبول بايد كرد كه پنيرمان جابجا شده و مسير يافتن آن هم راه ديگري طلب مي كند. . البته فرصت زيادي براي پيدا كردن پنير نداشته ام. راه هاي كج و معوج زيادي براي رسيدن به پنير تعبيه شده، شايد با مرور زمان، بتوان پستوهاي پيدا و نهان آن را تست كرده و پنيرهاي تازه و زيادي يافت .
ميلاد حضرت قائم و عيد امروز برهمه مبارك
بازم سالوک مدتها و شاید سالهاست که به دنبال اینم که از حرف یا حرفهائی از گذشته، خصوصا کودکهایش بشنوم. سالوک بهانهای شد تا بپرسم، چرا این قدر از سالوک می گوئی و می نویسی.بهانهها زیاد بود ولی بعد از كلي طفره رفتن حاضر شد كه بگويد چرا اينقدر از سالوک می گوید. اول که در لفظ سالوک حرف و حدیثها داشت. آنرا واژهی عرفانی میدانست. برای توجیه آن قصههای مردم منطقه را شاهد میآورد، که عده ای معتقدند؛ روزی حضرت علی (ع) نهاری را بر روی قله ی سالوک میل فرموده، باقیماندهی آبش را به سمت گریوان ریخته و ته سفرهاش را به سمت جنوب یا اسفرائین تکان داده است. توجیه آنکه آب در شمال سالوک و در گریوان فراوان است و غله و گندم در اسفرایین بهتر بهعمل میآید. جشوارهی جهانی با همهی بیاطلاعی از علم و عالم فوتبال، مسابقات مهم و پخش مستقیم، را می بینم. با همین اندازه و به مقداری که سیمای خودی تشخیص داده و در اختیار ما بیبشقابها هم که می گذارد؛ غیر از زیبائیهای فوتبال، این جام، یک جشنوارهی، جهانی است که در مدت کمتر از یک ماه مردم روی زمین، با هم به شادی برخاستهاند. واقعا فوتبال زندگی است. همچون زندگی جوامع مختلف، دارای شادی و غم، صاحبان پیروزی و شکست، رقابت و رفاقت و... است. قبلا اشارهای داشتم به گفتاری از یک دوست که میگفت: ما مراسم شادی و جشنهای خوبی داشتیم در گیلان که بعد انقلاب از بین رفت و یاکمرنگ شده و شاید هم زیر زمینی گردیده است. این دوست که خیلی هم " اخلاقی" است، هفتهی قبل ، برای مراسم شهدای روستایشان، رنج سفر 30 ساعت با اتوبوس را بر خود هموار کرده و با انرژی تمام به رشت رفت و برگشت. ایشان قطعا اگر مراسم شادی هم در محلشان میبود، همین کار را میکرد یا نه؟ نمی دانم. ولی من خودم متاسفانه اکثر تعزیههای محل خودمان را شرکت کردهام؛ اما تقریبا غالب عروسیها را خیر. جمیع این برخوردها را در اکثر مردم دور وبر خود میبینیم. نتیجهی آنها هم کاملا روشن و آشکار است. سیر صعودی ناراحتیهای روحی و روانی. واقعا این جشنوارهی جهانی و موارد مشابه را موقعیتی برای ارتقاء جسم و جان( همان روان و روح) خود قرار داده و از آنها بهرهی لازم را برای بهزیستن خود و جامعهمان ببریم. یاد معلم شهید دکتر شریعتی امسال بر خلاف شهرهای دیگر، سفر سبزوار به چند بهانه، چهار مرتبه شد. آخریش جالبتر بود. دیدارها و جلسات که در نوع خود خوب و زیبا بود، اما دیدن شهر در هوای گرم هم لطفی دیگر داشت. گفتاری کوتاه در کنار بقعهی امام زاده یحیی و در آستانهی ماه مبارک رجب هم از شیرینیهای این سفر شد. دیدن نیمتنهی دکتر شریعتی در خیابان، آنهم در فصل دروی مجسمههای برنزی، قدری شگفتی ساز بود. ظاهرا سارقین مجسمهها پایشان به سبزوار هم باز شده. خبرنگار نشریهی سربداران با زیرکی، سوالی از آقای قالیباف شهردار پایتخت پرسیده و او، ضمن، اعلام اطلاع نسبی از موضوع سرقتها، دست داشتن خود در قضیه را انکار کرده است. سبزواریها غیر از تجلیل از دکتر علی شریعتی، از همشهری دیگرشان، جناب پرفسور امین هم در زمان حیاتشان تجلیل کرده و می کنند. با مطالعهی دیوان آقای امین معلوم میشه که ایشان از مشکلات مرسوم نویسندگان و روزنامهنگاران بینصیب نبوده و مدتی درگیر اینگونه حوادث نیز شده است. این پست کوتاه بهانهای بود از برای قدردانی از مهمانوازی دوستان و همکاران سبزواری و گرامیداشت، یاد و خاطرهی سبزواری بزرگی مثل دکتر شریعتی( علی مزینانی) در روز شهادت آن بزرگوار. بقیه سبزوار نوشتهها باشد برای فرصتی دیگر. تقدير از يك پيشكسوت كوه سالوك گذشته از قداست اسطوره اي كه در ميان آباديهاي منطقه ي گريوان، دارد؛ منطقه اي براي دامداران كوچرو مي باشد. از طرفي فرصت خوبي براي كوهنوردان و طبيعت گردان، بومي و غير بومي است. دامداران مناطق گريوان و اسفراين براي بخشهائي از سالوك پروانه ي چرا داشته و حدود 45 روز در كنار چشمه سارهاي آن، چادر مي زنند. اين مدت موقعيت بي بديلي است براي علاقه مندان طبيعت و كساني كه به ورزش كوهنوردي عشق مي ورزند. آقاي مهندس اسماعيل سلاريان را چند سالي در رفت و يا برگشت از سالوك مي بينيم.، ايشان معمولا در اين مسير ت داستان واقعی از گفته های یک پیش کسوت نویسنده : اسماعیل سالاریان بچه که بودم دفترچه های مشقم را تا پرمی شدند می دادم به دائی حاج غلامحسین مغازه دار نزدیک خانه مان ودرعوض مقداری تنقلات می گرفتم . دفتری که جلدش پلاستیکی نبود. حاج دائی ورقهای دفترچه ها را جدا می کرد و به شکل قیف درمی آورد و تویش چیزی می ریخت ودست مردم می داد. بچه که بودم مادربا یک سبد پارچه ای دست بافت خودش به کوچه بزرگ ده می رفت. پیاز، گوشت، میوه، ودیگرمایحتاج را که توی پاکتهای کلفت کاغذی بودند می خرید ودرهمان سبد می ریخت وبه خانه می آورد. وقتی گوشت ، سیب ، وپیازخورده می شد مادرپاکتها را در تنورمی انداخت. تنوری که سالهای سال بود بویش درکوچه ها نمی پیچد. بچه که بودم محله های روستای گريوان (دربخش مرکزی بجنورد) آب لوله کشی نداشتند. آب را با کوزه یا دلوئی ازجنس جیرتوسط خر واسب ازچشمه می آوردند. ...بقيه در... الف – فصل قلهی سالوک
همه به سوی بلندی در حرکتند. شکل و قیافه و سن و تحصیل و مدرک و ثروت و ... نامشخص است. آنچه دیده میشود؛ حرکتی است رو به بالا. قله نمایان نیست. برای همه مهم نیست که چه کس و اشخاصی جلو هستند و کیها پشت سر می آیند. این حرکت و جنب و جوش برای صعود از نيمهی خرداد شروع میشد. در تصور بخشی از نادیدههایم از خرداد، خیالم این است که نیمهی خرداد را اگر آغاز و شروع خیزش و برنامهی صعود بدانیم، بهمن اوج قله و صعود کامل است. بعد از این مرحله برگشت به محل استقرار و یا یافتن قلل دیگر آغاز شده است. کمکم افق کمرنگ شده و عدهای با نور دیدگان و بعضی با شمعی و عدهای با استفاده از زنجیرهی انسانی، در پی اینند که راهی بیابند و خود را در سخرههای تاریک گرفتار نکنند. انشعابات راه، کجراهه ها و انواع راههای خود هموار،زياد گرديده، اما هنوز عدهی زیادی دست به دست هم داده راه نسبتا همواری را طی می کنند. آنانکه راه بیشتر رفته و زمان زيادي را در این مسیر طیطریق کرده اند؛ هشدار میدهند که مواظب باشید؛ هوای همه را داشته باشید؛ در مسیر ، تنگ راه و پیچهای زیادی هست. خصوصا کوچک ترهارو نرنجونید چون ممکنه خودشونو به سخرهها بزنند و راهشنو جدا کنند. بعضیها هم فریاد می کشند که پیرتر؛ دارند عقب میمونند. خیلی وقته از اين راه نیومدن، سیل آمده؛ تغییراتی زيادي در مسیر داده شده، اونا ممکنه به هوای سالای قبل از همین مسیر برن و تو دره گیر کنن. پس سعی بشه یک هماهنگی ایجاد بشه که جونا دست خیلی پیرترارو بگیرن. شاید لازم بشه بعضی جاها اونارو کول کنن. بالاخره سن و سالی از اونا گذشته احترامشون واجبه. با همهی این توصیههائی كه برخی جهاندیده ها دارند. ولی بعضی پیر مردا حاضر نیستند دست جونارو بگیرند. هزار عیب از اونا میگیرند و صواب را در یکه رفتن خودشون میدونن. ميخان كسي مزاهم ذكرشون نشه. از اون طرف چند تا جوون، هوار هوار کنان، هدفون توگوش کرده ، بگو و بخند از راهای دیگه دارن میرن. .. چند نفري هم كه پايبند قرار و مدارهاي كوهند، با كلي حرفاي گفته و ناگفته خويش وسط را موندنن نمي دونن به كدام سمت برن . كدومشونو صدا بزنن؟ اصلا كسي گوش نميده. نتیجه آن شده که عدهای منتظرند که گروه به کوه رفته برگردند؛ اما پاسی از شب گذشته و هوا تاريك شده و هنوز جمع زیادی از ايشان، از جمعشان دورند و معلوم نیست کی برگردند. اصلا برمیگرند؟ یا انتظار بی فایده است؟
ب – انتظار فرج
در یک محفلی از جبهه، بچهها بحثشان بود که بعد امام چه خواهد شد و چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد، یکی شهامت کرده در آن جوسنگین عجین شده با امام، گفت هیچ اتفاقی نمیافتد. همه که تصور روز بی امام را نداشتند؛ او به ملامت و سخره گرفتند که این چه حرفی است. امروز را نگاه کن با وجود امام چه مشکلاتی در سر راه کشور و خصوصا جبهه ها داریم؛ اگه امام نباشه، چه و چهها خواهد شد.
یکي امروز میگفت: با اندکی درنگ حق با هردو بوده است. بالاخره امام که جاویدالعمر نمیشده؛ یک روزی از این دنیا می رفته، همانگونه که پیامبر خدا رفت. از طرفی بیمشکل هم نبوده ایم.
از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم
دادرسى نيست كه در هجر رخش داد كشم
داد و بيداد كه در محفل ما رندى نيست
كه برش شكوه برم داد ز بيداد كشم
شاديم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را كه به من داد كشم
عاشم عاشق روى تو نه چيز دگرى
بار هجران و وصالتبه دل شاد كشم
مُردم از زندگى بى تو كه با من هستى
طرفه سرى است كه بايد بر استاد كشم
سالها مىگذرد حادثهها مى آيد
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
دیدهها و شنیدههای خردادی خرداد ماه از جمله ماههائی است که به طرق مختلف در خاطرهها مانده و احتمالا سالهای سال ماندگاری خود را حفظ خواهد کرد. خرداد بعضی ازسالها را در تاریخ خوانده و یا از دیگران شنیدهایم. 15 خرداد 42 را آغاز نهضت اسلامی دانسته و نتایج آن را در بهمن 57 میبینیم. یک خرداد دیگر را هم گرچه باید به خاطر میداشتم ولی جز عنوان شهادت دکتر علی شریعتی در 29 خرداد، چیز دیگری از این روز نمیدانم. خردادهای بعدی را دیده و به عبارتی دستی از دور و نزدیک بر آتش آنها داشته و یا اینکه شعههای آنها به سمت ما نیز رسیده است. سوم خرداد را همه قبل از دوم خرداد بیان میکنند. ولی من از آن جهت پیش از دوم این ماه میآورم که سال وقوع آن پیشتر بوده است. در حین گشت و گذارهای مرسوم اداری دههی شصت وقتی از منطقهی ترکمن نشین حاشیهی اترک به آشخانه رسیدیم. برای لحظهای جیپ چهار سیلندر اتاق فلزی را آقای طالبی متوقف کرد تا به شور و شعف مردم و نوای شیرین " خرمشهر...آزاد شد" از رادیو گوش دهیم. این روز همه ساله به حق گرامی داشته میشود. برنامههای متنوعی توسط سازمانهای دولتی و نظامی تدارک میشود. خرداد دیگری که حوادث تلخ جبهه گیریهای رئیس جمهور اول را با انقلابیون نسل اول به دنبال دارد؛ باعث گردید، که در یک غروب غمانگیز خرداد 60، دوست و همکار خوبم پرویز یزدانی در یک اتفاق ناگوار، طعمهی اهداف شوم پلیداندیشان آن دهه قرار گرفته و به شهادت برسد. دوم خرداد را گرچه حماسه نامیدهاند؛ویا جنبشی مردمسالارانه دانستهاند، ولی به جهت، جهتگیریهای سیاسی، مقفول مانده و می رود، تا حداقل به صورت رسمی به فراموشی سپرده شود. 22 خرداد هم در رقابت با 2 خرداد، مسائلی بوجود آورده که خود و روزهای پس از آن نیز در خاطرات عدیدهی کثیری با حرف و حدیثهای جهتدار، هنوز هم پدیدهای نو از نظر جنبشهای اجتماعی محسوب میشود. برعکس عدهای، باید هیچیک از حوادث روزگار خویش را به فراموشی نسپرده و از آنها به عنوان عبرتهای دوره و عمر خویش استفاده نمود. پذیرش دوم خرداد به عنوان حماسه در آن برهه از زمان موجب گشت که تبعات منفی جامعهی دو قطبی شده ؛ کاهش یافته و برای مدتی بهرهبرداری نسبتا خوبی در عرصه های اجتماعی داخلی و بینالمللی از آن بشود. اما فضای 22 خرداد پارسال، به طوری رقم خورده که تبعات منفی آن در یکسال تمام، بر شئونات اجتماعی و بینالمللی ایران، سایه افکنده و افق روشنی هم فعلا برای آن متصور نیست. شاید به گفتهی بدبینان این سرنوشت ایران بوده که هرگاه قصد کاری خوب و مناسب برای پیشرفت صورت گرفته دستهای پیدا و پنهان افراط و تفریط قدرتهای بیرونی و تفکرات خودرائی، مردم را از اهداف عالیهی خویش باز داشته و یا اینکه به تعویق انداخته است. با همهی اینها هر اتفاقی از اتفاقات روی داده در کشور شرایطی را خواهند ساخت که محصولی متناسب با آن برای ایران عزیز رقم خواهد خورد که اجتناب ناپذیر است. |
| ||||||