گریوان gerivan

چه روستا و چه شهر فقط گریوان
   پیشرفت جزء ذات موجودات زنده است. یگ ارگانیسم زنده، تولد، رشد و فنائی را دارد. جوامع بشری هم موجودی زنده بوده و ذاتا به دنبال بالندگی و رشد است. این‌که افراد یا حکومت‌ها مدعی رشد و توسعه باشند، از بعضی جنبه‌ها قابل بررسی و تعمق است. تاثیر افراد دست‌‌اندر کار فقط در تسریع و تاخیر رشد پدیده‌های اجتماعی می‌تواند؛ مورد مطالعه قرار گیرد. این قاعده‌ی کلی است که، رشد و توسعه در یک جامعه‌ی پویا قطعا اتفاق خواهد افتاد.
  این مقدمه از آن جهت آمد؛ که ظاهرا استان خراسان شمالی هم ، برای پیشرفت ناگزیر از توجه به پیرامون خود شده و به دنبال بسط شهرستان، بخش و شهرهای خود شده است، مناطق مستعد را شناسائی و با ملاک‌های تقسیمات کشوری قصد ارتقاء آن‌ها را دارد. در همین راستا، بی‌توجهی دستگاه‌های دولتی به منطقه‌ی گریوان، با وجود طولانی شدن، به پایان رسیده و به دنبال تبدیل گریوان به شهر هستند. چند خطای استراتژیک در مورد گریوان رخ داده که ادامه‌ی آن خصوصا موضوع تغییر نام روستا می‌تواند، مشکلات زیادی را در آینده برای مردم و مسئولین بار آورد. 1- مسیر گریوان به بجنورد در دو مرحله‌ی مدت دار از " زو" به قره‌باشو و از آنجا به اسدلی تغییر یافته که مسافت راه را از 17 کیلومتر، به 25 و از این مسافت به 35 کیلومتر افزایش داده است. 2- جاده فعلی غیر استاندارد، طولانی و باریک بوده و تاکنون چند تصادف منجر به کشتار داشته است. 3- لوله کشی آب گریوان به علت اختلافات مردم با مجریان طرح آب‌رسانی، طولانی و غیر قابل استفاده شده و خیلی از مناطق در طول شبانه‌روز آب ندارند. 4- طرح بهسازی طولانی و کند بوده و مانع بقیه امور عمرانی روستا می‌گردد.5- اختلافات مردم صحراهای مختلف گریوان، نیستانه، علی‌گل و قاپاق، بر سر آب سرچشمه طولانی و ریشه‌دار شده و عدم تصمیم دستگاه‌های ذی‌ربط، موضوع را به آتش زیر خاکستر تبدیل کرده و بیم درگیری و فجایع حاصل از آن، هرلحظه ممکن است، طوایف و صاحبان آب‌بندهای مربوطه را تهدید می‌کند. موارد زیادی مشکل برشمرده اند که خیلی از آن‌ها به ذات روستا و روستائی بودن ساکنین صبور آن تبدیل شده و گویا جدا شدن از آن‌ها میسر نبوده و یا این‌که تصور عموم این شده که این‌ها رفع شدنی نیست.
  خطای بزرگی دیگر که از شایعات رد وبدل شده به گوش می‌رسد، تغییر نام گریوان است.گفته شده در صورت تبدیل به شهر نام گریوان تغییر خواهد یافت. در صورت صحت و یا عملی شدن این موضوع می‌تواند به فاجعه‌ی غیر قابل جبرانی تبدیل شود. سابقه‌ی تغییر نام شهرها و روستاها در دهه‌های اخیر خوب نبوده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی را بار آورده است. گریوان نام زیبائی بوده و نیازی به پسوند و یا پیشوند، باهر زیبای دیگری نیست. غیر از نیستانه که روستا و مردم آن، مشخصات، فامیل و مختصات مستقل خود را داشته و با فاصله‌ای که تا گریوان دارند، به این زودی‌ها امکان وصل نخواهد داشت، آبادی و روستاهای، علی‌گل، قاپاق و کلاته‌ها، از قدیم الایام فامیل گریوانی را بر روی خود داشته و در اسناد و مدارک رسمی و غیر رسمی جزئی از گریوان محسوب می‌شوند. لذا جلب رضایت اهالی منطقه، بهانه‌ی خوبی نبوده و در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان گفت این محصول ذهن معیوب مسئولین محلی و شهرستانی است که به دنبال اختراع و ابداعی به نام خود بوده واز این طریق خواهند گفت : شهری جدید ساخته اند. اما دیدگاه مقابل هجمه‌ی مخالفین گریوان و بعضا ترک‌ستیزان شهری را مقصر دانسته و به این نوع پیش‌رفت به دیده‌ی تردید می‌نگرند. بعضی غیر ترک‌های استانی ، نقشه‌های خوبی برای قومیت‌های خوب و آرام ، منطقه ندارند. در هر صورت بهترین وضعیت، حفظ وضعیت موجود بوده و از تحریک احساسات مردم باید اجتناب کرد. چه روستا و چه شهر فقط نام " گریوان " برازنده‌ی گریوان است.



نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 14:31 روز پنج شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بیان احکام به ترکی
   قبلا به وضعیتی  اشاره داشته‌ام که در آن سخنرانان و روحانیونی اکثر استان‌هائی که زبان و لهحه‌ای غیر از زبان رسمی کشور دارند، وقتی به عنوان خطیب وارد زادگاه خود می‌شوند؛ به همان زبان و یا لهجه‌ی محلی خود، سخن می‌رانند و پیام خود را به مستمعین می رسانند. ولی در شمال خراسان( بجنورد، شیروان، اسفرایین، قوچان، فاروج و...) که اکثر مردم آن ترک و کرد زبان هستند؛ وضع چنین نیست. یک روحانی و تحصیل‌کرده‌ی ترک و یا کرد(کرمانج) وقتی پشت تریبون و یا بالای منبری قرار می‌گیرد؛ متاسفانه صدر و ذیل صحبتش، غیر زبان مادری است و غافل از آن است که وقتی از این موضع فرود آمد یکی از همین مردم بوده و به زبان آنها تکلم می‌کند.
  باید خوشحالی خود را آشکار کنم که، بعد از سال‌ها انتقاد به این وضع، دیدم برای اولین بار، روحانی جوان و خوش‌ذوق گریوانی ما بین نماز ظهر و عصر ، احکام را به زبان ترکی برای حاضرین توضیح می‌دهد. البته سال‌ها پیش بعضی نوحه خوان‌ها هم از کلمات ترکی استفاده می‌کردند ولی چون منابع آن‌ها ترکی شیرین آذری بود، در خواندن آن با لهجه‌ی ترکی گریوان با مشکل مواجه می‌شدند.
   این واقعیتی تلخ است که ما منابع ترکی محلی نداشته و مجبوریم از کتب و منابعی که تمامی آن‌ها در کتاب‌خانه‌ها و  مراکز آموزشی، به زبان فارسی و حتی عربی و انگلیسی و بعضا ترکی آذری و یا استانبولی است؛ استفاده نمائیم. و این برای گوینده‌ی مطلب مشکلاتی در محاوره بوجود می آورد که طبیعی هم هست. اما با تکرار و تداوم آن، از تعداد کلمات غیر ترکی کاسته شده و به غنای ارتباط با مخطبین افزدوه خواهد شد.



نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 13:7 روز جمعه ۵ شهريور ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بازم سالوک

     مدت‌ها و شاید سال‌هاست که به دنبال اینم که از حرف یا حرف‌هائی از گذشته، خصوصا کودک‌هایش بشنوم. سالوک بهانه‌ای شد تا بپرسم، چرا این قدر از سالوک می گوئی و می نویسی.بهانه‌ها زیاد بود ولی بعد از كلي طفره رفتن  حاضر شد كه بگويد چرا اين‌قدر از سالوک می گوید. اول که در لفظ سالوک حرف و حدیث‌ها  داشت. آن‌را  واژه‌ی عرفانی  می‌دانست. برای توجیه آن قصه‌های مردم  منطقه را شاهد می‌آورد، که عده ای معتقدند؛ روزی حضرت علی (ع) نهاری را بر روی قله ی سالوک میل فرموده، باقی‌‌مانده‌ی آبش را به سمت گریوان ریخته و ته سفره‌اش را به سمت جنوب یا اسفرائین تکان داده است. توجیه آن‌که آب در شمال سالوک و در گریوان فراوان است و غله و گندم در اسفرایین بهتر به‌عمل می‌آید.
  همچنین آورده‌اند که مردم رختیان می‌گویند ما هرکجا باشیم، باید به سمت سالوک نماز بخوانیم. قبله‌ی رختیان سالوک است.و در نقلی دیگر که از قضا مربوط به رختیان و سالوک بوده؛ آورده‌اند: یکی از اهالی رختیان که برای گریوانی‌های کار می کرده‌، به قصد ذبح گوسفند در منطقه‌ی چهاربرج اسفرائین{( گریوانی‌ها سال‌ها پیش قشلاقشان دامنه‌های جنوبی سالوک در منطقه‌ی بخش 5 بجنورد یا همان اسفرائین بوده است(اسفراین یا میان‌آباد= برای میان‌آباد و باباقدرت هم نقل‌هائی دارد که شاید بعدا بیان کند)} سر حیوون را به سمت سالوک می گیرد. ارباب دویده می گوید: زود سرش را برگردان، در جواب می‌گوید: درست می‌برم، به سمت کوه گرفته‌ام.
  بحث  فبله آمد، راوی اشعار می دارد،  گریوانی‌ها، سال‌ها پیش دورنمای قبله‌ی خویش را دیمه‌زارهای "قره برن" قرار داده بودند، اما بعد از انقلاب(شاید هم  از زمانی‌که دیم‌‌‌‌‌کاری در قره برن  و بقیه دامنه های مرتفع ور افتاد) خصوصا در سال‌های اخیر کمی راست‌روی کرده و فبله‌شان را به سالوک نزدیک‌تر کرده‌اند.
    بچه که بودم می دیدم در بجنورد و گریوان، بزرگ‌ترها بیشتر پشت به در ورودی و کاملا مستقیم، نماز می‌گزارند. اما از وقتی ما نماز خوان شدیم. هر جا می‌ریم با درجاتی متفاوت، از جنوب منحرف می‌شویم. این در صورتی است که بجنوردی ها هنوز راه مسقیم قبله‌ی رو به گریوان خود را دارند.
 راوی وقتی نیک می‌نگرد؛ عقبه‌ی ذهنی و کلیک بیش از حد  بر روی دیو سپید گریوان را  ریشه در عقده‌های کودکی می‌داند. کودک دهه‌های 40 و 50، دوست داشت؛ مثل بقیه‌ی محصلین جند باری تابستان به بهانه‌ی آوردن هیزم بخاری و یا بوته برای تنور به دامنه‌های سالوک برود؛ اما پدر او را به کارهای کوچک و بی‌مقدر مثل چراندن یک قاطر و یا چند گوسفند می‌فرستاد ولی حاضر به همراهی او با هم‌سالانش نبود.
(امید که بقیه ادامه یابد)



نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 11:21 روز پنج شنبه ۲۴ تير ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

از قهرمان عیدگاه خبرم دهید
     او همچنان می‌چرخد. دست‌ها به عرض شانه‌ها باز شده ،گه‌گاهی بالای سر رفته دو انگشت اشاره به‌هم می‌پیوندند. سرعت گردش آن‌قدر بالا رفته که جز چند تازه نفس کس دیگری در میدان نمانده و یا این‌که کمتر کسی را یارای پایداری در مقابل تکه‌تاز ماست. ورود و خروج تک‌تک افراد در ترس همه است. عمه شهربانو عروسش را شاباش می‌کند. باران خاله بعد عروس خانم به دختر کوچکش هم یک اسکناس ده تومانی شاباش کرد. خانم خاله همه‌ی دخترای رسیده را زیر نظر دارد؛ گه‌گاهی گوشه‌ی چادر گل‌ریز خود را جلو کشیده؛ سوگل خاله را به سرش نزدیک کرده،با اشاره‌ی دست ، دختر همسایه را به او نشان می‌دهد. سیب‌گل(سه‌گل) خاله با همان سادگی بلند می‌خندد طوری که دندان‌های فاصله گرفته از لثه‌هایش نمایان می‌شوند. هر کسی جائی نظر دارد، ولی من بیشترین توجهم به قهرمان رقص عیدگاه است که درو می‌کند و به پیش می‌رود. گاه سه عروس را با هم یک دسته کرده به بیرون از گود پرت می‌کند و گاه مادر و دختری را که قصد هنرنمائی توامان را داشته‌اند در دسته‌ی دختران دیگر پیچیده به دیوارشان تکیه می‌دهد. هنوز هم که هست قادر نیستم بفهم ؛ قشمه‌زن او را می‌چرخاند یا اوست که در جفت‌نی(قشمه) چوپان می‌دمد. هر چه هست این دو ، میدان‌دار اول و آخر معرکه‌اند.
   هماهنگی و هارمونی لب و دست چوپان با دست و پای میدان‌دار عیدگاه گریوان بیش از آن چیزی است که بچه‌های امروز در ست رنگ ناخن و چیزی به نام روسری دختران چارراه چه‌کنم بجنورد مشاهده می‌کنند. حیف که آن شنگول نوستالوژی من، سال‌ها پیش با دود افیون از خاطره‌ها ( نمی‌دانم شاید هم از دنیا ) رفته ؛ ورنه امروز آنان را که به هرسازی دست و پای می‌لرزنند؛ می‌‌گفتم شما را توان پای‌کوبی با جوان دوران عیدگاه ما نیست؛ پس در میدان نمانید.
   من از آن سایه‌ی کم‌رنگ روزهای کودکی دو پست ساختم تا تخلیه‌ی درون کرده از آنچه بعضی امروزی‌ها بدش می‌نامنند بگویم از بد هم بدتر هست. عمل آن روز قهرمان قصه‌ی ما اگر بد بود ؛ بدتر از آن روزگاری است که او و همسرش را به نابودی کشاند.

     ... در ارتباط با پست اول عیدگاه ، نظراتی از ٢ عزیز گریوانی و یک جوان خوش ذوق بجنوردی رسید که برایم جالب بودند:
       ١- ...درارتباط باعيدگاه درگريوان تا چند ده سال پيش، درايام نوروزمراسمي اجرا مي شده است كه دراصطلاح محلي به آن " خان خان " مي گفتند .
در اين مراسم، فردی را عنوان خان داده براي او بارگاهي درميدان عيدگاه مي آراستند، كسي را وزير او مي كردند و به مدت سيزده روز تمام حكومت برروستا، يكسره دراختياراو نهاده مي شد. مردم مراسم" خان خان "را با غرور تمام نوعي نقد اجتماعي مي شمردند: زيرا خان چند روزه ، علي الرسم حق داشته است درمسايل اجتماعي قضاوت كند، واحكام اوبه اجرا گذاشته مي شده واين خود فرصتي به دست او مي داده است تا در مدت كوتاه فرمان فرمايي خويش ، شيوه حكومت وعدالت خان هاي محلي را با درجه زيادي از بزرگنمايي،زير ذره بين طنز به باد ريشخند و استهزا بگيرد!
اين مراسم، تنها در مرحله سرگرمي و ديوانه بازي و مسخره گي به عنوان نقدي اجتماعي به انجام مي رسيد. با اين همه، درمراسم خان خان طعنه اي سخت شيرين نهفته است. آنجا كه درآخركار، درپايان مراسم ، درگردش روزسيزده فروردين ، مردم برخان چند روزه مي شورند ، برسراو مي ريزند وكشان كشان ، او را به گردشگاه سرچشمه مي برند و با سرنگون كردن وي به آبگير ، درواقع براي بازگشت به ميان مردم تطهيرش مي كنند!
  ٢- مطلب زیبایی بود. در تعجبم چه سری در وجود انسانه که انسان همینطور که سنش زیاد می شه و دنیا رو می بینه و از وطنش دورتر و دورتر می شه، دوباره یاد دوران کودکی و وطنش رو می کنه و دلش می خواد برگرده به اصلش. این پدیده کمی عجیب و بیشتر زیبا رو در خیلی از افراد بالای 50 سال دیده ام.
   ٣- ...راستی : این پست های نوستالژی شما یک کمی ....
نمیخواین کمی مدرن تر بنویسین ؟



نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 7:55 روز چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

نی‌لبک حاج مصرخان
    در یک لحظه حرف دوست محترمی مرا به دوران کودکی برد. او با همه‌ی اعتقادی که به مذهب و دین دارد و شاهدم که واجبات را انجام داده و ترک محرمات می‌کند؛ می‌گوید: از روزی که ما رقص را در گیلان از دست دادیم، مشکلات روحی و جسمی زیادی پیدا کردیم. همین حرف کافی است،مرا - که شاید فقط یک عید و تنها یک عیدگاه را سایه وار به خاطر دارم- آهسته و آرام به جلوی منزل مرحوم حاج صفی‌خان ببرد. در این جا خیلی‌ها هستند که شاید امروز نیستند؛ ولی من فقط یک خانم جوان را می‌بینم. اما به یاد ندارم او که بعدها منزل همسرش روبروی عیدگاهمی‌شود؛ ازدواج کرده یا نه؟ دختران و زنان زیادی دایره‌وار می‌چرخند. من الان هیچ نمی بینم جز او. انبوه جمعیت در یک فضای نسبتا کوچک و باریک می چرخند که آن روز بی‌هیچ واهمه‌ای رقص گفته می‌شد.از این گردونه بعضی عرق کنان و نفس‌زنان بیرون می روند و برخی دیگر وارد می‌شوند. من هنوز با ساعت آشنائی نداشته و نیازی هم ندارم که بدانم چند ساعت است رقص ادامه دارد. بچه‌ی ممیزی نیستم و در نگاهم به خیل زنان و دختران هیچ شبه‌ی شرعی وجود ندارد. فقط از نظم و حرکان هماهنگ با قوشمه‌ی محلی که به نظرم چوپان یا چوپانان محلی می نوازند؛ لذت می‌برم. قشمه را خیلی‌ها می‌زنند. ولی نی‌لبک را فقط از لب‌های حاج مصر دائی شنیده ام. صدای نی او نه من و دیگران که خیلی از گوسفندان را به وجد آورده است. گوسفندهای بره‌دنبال بهاری از لابلای بوته‌های زرک و از دیمه‌زارهای قارگتران گذشته به شاه‌جو رسیده‌اند. بره‌ی سفیدپنجاه روزه، بازی‌گوشی می‌کند ولی مادر سر را به شاه جوی رسانده منتظر دستور چوپان است. مصرخان گرم جمع‌آوری تراشه‌ها از سیل‌گاه است که چای خان‌نارسه را بار بگذارد. میش آله که زایمان چهارم را هم به سلامت داشته، روی برگردانده همچنان منتظر است که فرمان صادر شود. مصرخان نزدیک شاه‌جوی که رسید؛ چوب‌ها را کنار تخته سنگ بزرگ انداخته، نی‌لبک را از بغل خلته‌ی نون درون توبره بر داشته؛ با نوای خوش می‌فرمایند: ای بندگان خوب خدای، رو به سوی این نهر باصفا کرده هر آن‌چه دوست دارید از آن بنوشید. میش‌آله با حمد خدای لب ترکرده، پوزه به جائی می‌برد که انگار ریگ‌های درخشان را می خواهد ببلعد. تکه‌ی یقه‌دکمه دار که ریشش به زمین رسیده، مغرور و سر مست، پیش از همه خود را لب جوی رسانده و آب خورده است؛ با صدای نی مصرخان، باز هم ادامه داد و آب شفاف روی شن‌های رنگارنگ شاجو را پمپاژ کرده به خال‌گاه سمت چپ می‌فرستد. نمی‌دانم حاج مصرخان که امروز داغ شهید دارد و رنج بیماری به تن، آیا نی‌لبک‌اش را فراموش کرده یا به همراه کیسه‌ی داروهایش، به مجالس می‌برد ؟ نی‌لبک مصرخان نه در عیدگاه آن روز فراموش شده و نه آنگاه که در عروسی آشنایان،وقتی مادرش یوخه می‌پوخت او فلود می‌زد. چه حکایت‌ها که ندارد این نی. بشنواز نی چون حکایت می‌کند از جدائی‌ها شکایت می کند... باز قصه‌ی آینه وسط و راه پیش رو شد. من از اصل گریوان جدا افتاده‌ام. قدری به اختیار و بخشی بی‌اختیار.
   و اما آن رقص که ماند برای بعد...



نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 10:57 روز چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

یادواره شهدای منطقه گریوان شهدا عامل وحدت یادواره‌ها گرچه به‌صورت رسمی و نیمه دولتی برگزار شده و حواشی آن پررنگ شده و سمت و سوی واقعی خود را از دست می‌دهند؛ ولی یادواره امسال گریوان در شرایطی با عنوان زیبای " 52 شهید منظقه گریوان" در سه‌شنبه 8/10/88 در مسجد جامع گریوان برگزار خواهد شد که جامعه کوچک محلی ما بیش از پیش به وحدت نیاز داشته و با از حواشی غیر ضرور دوری نماید. انشاءالله این گردهم‌آیی آن‌طوری که مدنطر ستاد مربوطه است برگزار تا اهالی خوب روستاهای اسدلی، امام‌وردی، درتوم، علی‌گل، نیستانه و گریوان در یک محیط دوستانه دورهم جمع شوند. درایت مسولین امر در: 1- در انتخاب روز برگزاری که سومین روز شهادت سالار و سرور شهدای عالم حسین‌بن علی(ع) است؛ 2- مشارکت کلیه روستای منطقه؛ همان‌هائی که ادعا دارند، در اطراف بجنورد به‌عنوان مرکز استان خراسان شمالی، از اراضی و باغات و آب وهوائی برخوردار ند که می‌تواند؛ برای تامین نیازها و تفریحات مردم بجنورد و مسافرین این خطه افتخار‌آفر ین باشد. برگزای منظم و آبرومند این نشست می‌تواند استعداد و توان‌مندی‌های منطقه را بیش از پیش نمایان کرده و زمینه را برای ترقی‌های شایسته‌ی خود هموار نماید. افتخار این‌را دارم که به دعوت ستاد یادواره؛ حضور عاشورای حسینی گریوان را به روز برگزاری یادواره پیوند داده و از این مراسم گزارشی را در این‌جا منعکس نمایم. به زعم بنده شهدا از عوامل مهم اتحاد جامعه بوده و در شرایطی که گریوان برای گام‌های بلند در آینده به وحدت نیاز دارد؛ شهدای گریوان چراغ راه شده و راهنمای نسل‌های بعدی گردند. چه خوب خواهد بود که مسولین یادواره از افراد مختلف روستا برای ایراد سخن و نظر کمک گرفته و یادی هم از افراد مختلفی که؛ چه قبل و بعد انقلاب( کدخداها، بزرگان، شوراها و ...) به روستا خدمت کرده و مردم را در دشواری‌ها یاری داده‌اند؛ یادی نمایند.
ادامه مطلب

نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 12:12 روز چهارشنبه ۱۶ دي ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

شهدا عامل وحدت یادواره‌ها گرچه به‌صورت رسمی و نیمه دولتی برگزار شده و حواشی آن پررنگ شده و سمت و سوی واقعی خود را از دست می‌دهند؛ ولی یادواره امسال گریوان در شرایطی با عنوان زیبای " 52 شهید منظقه گریوان" در سه‌شنبه 8/10/88 در مسجد جامع گریوان برگزار خواهد شد که جامعه کوچک محلی ما بیش از پیش به وحدت نیاز داشته و با از حواشی غیر ضرور دوری نماید. انشاءالله این گردهم‌آیی آن‌طوری که مدنطر ستاد مربوطه است برگزار تا اهالی خوب روستاهای اسدلی، امام‌وردی، درتوم، علی‌گل، نیستانه و گریوان در یک محیط دوستانه دورهم جمع شوند. درایت مسولین امر در: 1- در انتخاب روز برگزاری که سومین روز شهادت سالار و سرور شهدای عالم حسین‌بن علی(ع) است؛ 2- مشارکت کلیه روستای منطقه؛ همان‌هائی که ادعا دارند، در اطراف بجنورد به‌عنوان مرکز استان خراسان شمالی، از اراضی و باغات و آب وهوائی برخوردار ند که می‌تواند؛ برای تامین نیازها و تفریحات مردم بجنورد و مسافرین این خطه افتخار‌آفر ین باشد. برگزای منظم و آبرومند این نشست می‌تواند استعداد و توان‌مندی‌های منطقه را بیش از پیش نمایان کرده و زمینه را برای ترقی‌های شایسته‌ی خود هموار نماید. افتخار این‌را دارم که به دعوت ستاد یادواره؛ حضور عاشورای حسینی گریوان را به روز برگزاری یادواره پیوند داده و از این مراسم گزارشی را در این‌جا منعکس نمایم. به زعم بنده شهدا از عوامل مهم اتحاد جامعه بوده و در شرایطی که گریوان برای گام‌های بلند در آینده به وحدت نیاز دارد؛ شهدای گریوان چراغ راه شده و راهنمای نسل‌های بعدی گردند. چه خوب خواهد بود که مسولین یادواره از افراد مختلف روستا برای ایراد سخن و نظر کمک گرفته و یادی هم از افراد مختلفی که؛ چه قبل و بعد انقلاب( کدخداها، بزرگان، شوراها و ...) به روستا خدمت کرده و مردم را در دشواری‌ها یاری داده‌اند؛ یادی نمایند.

نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 1:4 روز دوشنبه ۷ دي ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   






خانه
آرشیو وبلاگ
ایمیل مدیر وبلاگ


آرشیو مطالب

شهریور1389-2 پست
مرداد1389-2 پست
تیر1389-2 پست
خرداد1389-4 پست
اردیبهشت1389-2 پست
فروردین1389-2 پست
اسفند1388-1 پست
بهمن1388-1 پست
دی1388-2 پست
آذر1388-2 پست
مهر1388-2 پست
شهریور1388-2 پست
مرداد1388-2 پست
تیر1388-2 پست
خرداد1388-3 پست
اردیبهشت1388-2 پست
فروردین1388-5 پست


موضوعات

زیست‌محیطی
اجتماعی
اقتصادی
سیاسی
محلی
گریوان و گریوانی‌ها
علمی
کشاورزی
فرهنگی
ادبی
تاریخی
آموزشی
بجنورد
مذهبی
تصویری


مطالب اخیر

گریوان
زبان مادری
هسته‌های تحول
بازنشستگي
به‌ بهانه‌ی خاطرات
جام جهانی فوتبال
سفر سبزوار
براي سالوك
نيمه خرداد
اتفاقات خردادماه
شهر و شهروند
عیدگاه(2)
عیدگاه(1)
خاطرات چارشنبه
تولد پیامبر


پیوندها

گریوان

گریوان

بلاگدون

بلاگ‌فا
گریوان‌نیوز


نویسندگان وبلاگ

الیاس پهلوان



پیوندهای دیگر

پاراگلایدر و هواپیمای مدل بجنورد



آمار وبلاگ

بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 6
بازدید ماه جاری: 12
بازدید کل: 6549