سومیها
هزار جور آکروباسي ذهني و فکري وعاطفي را از سر گذراندم تا بتوانم با قرائتي جديد و به روز، آن اصول اوليه مقدس را رنگ و بوي زندگي و روزمره بدهم تا به تاريخ سپرده نشود......
با خودم گفتم در هر دو صورت من همان کار هميشگي يک شهروند منتقد را خواهم کرد: فضولي، نقد، پرسش و...ديگر هيچ کس به من نخواهد گفت: به تو چه؟ يا تقصير همين شماها بود. من بازيچه شدم، بازيچه يک اميد و حالا همين نسلي که سومش ميخوانند گريبان مرا گرفته است که چرا به بازي ادامه نميدهي. اگر راي نميدادم امروز کسي گريبان مرا نميگرفت که چرا پيگيري نميکني. من همه جور پيگيري را ميشناختم به جز پيگيري راي. راي دادن مرا ملتزم ميساخت و همين التزام مرا مکلف ميکرد و همين تکليف مرا محتاط ميکرد. با اين وجود همه را پذيرفتم. با خودم گفتم اشکالي ندارد تازه شدهاي رئاليست، خداحافظ اتوپيا. تازه شدهاي رفرميست، خداحافظ راديکاليسم. تازه شدهاي قانونگرا خداحافظ... اصلا در مخيله سياسي- عقيدتيام حتي براي يک لحظه نميگنجيد که راي دادن بشود اقدامي پر مخاطره و يا حداکثري. ...
تاريخي كه سياستمدار براي مردن وارد سياست ميشود وبرای قهرمان شدن می میرد ، آدمها مثل برگ خزان کشته میشوند ولي نامشان باقي ميماند.....
اما امروز الگوي ما فرق كرده است. افرادي كه مخاطب اين اعترافات هستند درس خواندهاند، دانشگاه رفتهاند، استدلال ميكنند براي آنها مردن زير شكنجه ارزش نيست. آنها براي دفاع از «زنده بودن» و به رسميت شناخت زيستشان در اين مملكت است كه اعتراض ميكنند. گذشت آن زماني كه « در رد تئوري بقا» رساله مينوشتند الان همه حرف از " اثبات تئوري بقا" است جنبش فعلی جنبش چريكي نيست كه "قهرمان" بخواهد....
نویسنده :الیاس پهلوان - ساعت 11:35 روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
|
نظر دهید
|
لینک ثابت
|